خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل مجروح مهجور پریشان روزگارهمچو زلف دلبران پیوستهای در نور و نار
۲
کار تو بالا گرفت و کار ما از دست رفتدر فراق روی او اینست ما را کار و بار
۳
او ز حال زار ما گرچه فراغت باشدشدیدهٔ بختم نهاده روز و شب در انتظار
۴
گفت صبری پیش گیر و بیش ازین انده مخورزانکه نوش از نیش باشد دایماً و گل ز خار
صفحهٔ ۱ از ۲