شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۷۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبرز تاب زلف چوگان‌وش که ما را می‌زند بر سر
۲
به عید دولت وصلش دل و جان می‌کنم قربانفدای روی زیبایش نباید کرد ازین کمتر
۳
به ظلمات شب زلفش شدم گمره نمی‌دانمکه نور روز رخسارش کجا گردد مرا رهبر
۴
به عنبر کرده‌ام تشبیه زلف او خرد گفتاکجا نسبت توان کردن سر آن زلف با عنبر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth