خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد نسیم صبحدم وز یار میآرد خبریاری که گر بینیش رو خیره شود در وی بصر
۲
ای من غلام روی تو جان میدهم بر بوی توساکن شدم در کوی تو بر ما نمیآری گذر
۳
بادت فدا جان رهی داغم به دل تا کی نهیای قامت سرو سهی از مردمی در ما نِگر
۴
از غمزه شهلای تو وز روی شهر آرای توآن قامت و بالای تو بر خون ما بندد کمر
صفحهٔ ۱ از ۳