شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۷۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروی به خون دیده بپروردمش به نازبرداشت از سر من بیچاره سایه باز
۲
گفتم چرا تو سایه ز ما برگرفته‌ایگفتا تو بیش ازین به قد سرو ما نناز
۳
ماییم سر کشیده بر اوج فلک ببیندر آتش فراق چو قلعی تو در گداز
۴
گفتم که حال ما که رساند به گوش توجز باد صبحدم که بود او محلّ راز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth