خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی او صبح من و ماه تمامست هنوززلف شبرنگ بتم مایه شامست هنوز
۲
دل من مرغ صفت قید سر زلف تو شدزانکه با خال رخت دانه و دامست هنوز
۳
سرو بستان به همه شیوه و دستان که دروستپیش آن قد دلارا به قیامست هنوز
۴
گرچه آن غمزهٔ سرمست به خونم برخاستدل ما را سر زلف تو مقامست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳