خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در فراقش رود خون از دیده میبارم هنوزوان ستمگر مینگوید ترک آزارم هنوز
۲
سالها تا گلبن مقصود را میپرورمزآب چشم و بر نمیآید گل از خارم هنوز
۳
گرچه بر باد هوس شد خرمن امّید منتخم مهرش بر جبین دوستی کارم هنوز
۴
گرچه صد داغست بر جانم ز هجران نگارداغ مهرش بر جبین دوستی دارم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲