خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرسواله و شیفته و خستهٔ هجران که مپرس
۲
سر و سامان ز غم عشق تو دادم بر بادتو چنان فارغ ازین بی سر و سامان که مپرس
۳
مشکل آنست که او فارغ از احوال منستدل سرگشته چنان تشنهٔ جانان که مپرس
۴
جور این چرخ ستمکاره کشیدم بسیاردر غم و شدّت هجران تو چندانکه مپرس
صفحهٔ ۱ از ۳