خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمشگر به دیده بتوان رفت دمی خاک درش
۲
گر به جانی بفروشد ز درش مشتی خاکتوتیای بصرش کن تو و از جان بخرش
۳
غیر لطفش نبود هیچکسم در دو جهانهمچو سروی مگر افتد به سر ما گذرش
۴
ما چو خاک ره او خوار و مقیم در یاربو که از عین عنایت به من افتد نظرش
صفحهٔ ۱ از ۳