خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دغدغهٔ وصل تو چون برود از دماغکیست که از عشق تو بر دل او نیست داغ
۲
داغ غم عشق تو بر همه دلها بودلیک مزاج تو را هست ز عالم فراغ
۳
گل چو رخت کی شکفت در چمن و گلستانسرو چو قدت نرست در همه بستان و باغ
۴
باغ جهان بی تواَم هست چو زندان ولیبا رخ گلرنگ تو فارغم از باغ و راغ
صفحهٔ ۱ از ۳