خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمعاو چو گل خندان و من سوزان و گریانم چو شمع
۲
با دلی پر آتشم دودم به سر بر میرودز آتش سوداش سوزد رشته جانم چو شمع
۳
گو برآ از مشرق امید آن خورشید حسنهمچو صبحی تا به رویش جان برافشانم چو شمع
۴
نیست بر بالین من جز آتش سودای اوهر شبی تا روز و من از غم گدازانم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۲