خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الغیاث از دست دل کهم کرد سرگردان عشقمن نمیدانم که تا کی میبرد فرمان عشق
۲
دردمند روز هجرانم طبیب درد ماجز وصالت نیست ما را در جهان درمان عشق
۳
هر کسی سرگشته کاریست در دوران خویشنی منم در ملک عالم بی سر و سامان عشق
۴
گر دهد عید وصالش دست، نوروزی مراجان غم فرسای من بادا روان در پای عشق
صفحهٔ ۱ از ۳