خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دلمحراب ابروی تو را از جان شده پیوسته دل
۲
از دست جوری کز غمت بر خاطر محزون رسیدگفتم مگر در عشق تو یک دم شود آهسته دل
۳
لیکن غلط کردم دوای درد عشقت چون کنمجانی به عشقت میدهد حالی به غم این خستهدل
۴
از شدّت هجران آن روی چو مه آخر چراای نور چشم من چرا کردی چو زلف اشکسته دل
صفحهٔ ۱ از ۲