خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۹۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیمست که از دست تو فریاد برآرمیا روی ز جور تو به ملکی دگر آرم
۲
تا کی ز جفاهای تو ای شوخ ستمگراز دیده من غمزده خون جگر آرم
۳
هرچند که از غمزه دلدوز زنی تیربیچاره من خسته ز جانت سپر آرم
۴
در کلبه احزان من ار دوست درآیداز وجه زری چند و ز دیده گهر آرم
صفحهٔ ۱ از ۲