خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو قد تو رسته روان بر کنار چشمگه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم
۲
بر روی تو نظر نتوانیم بعد از اینتا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم
۳
سرو قدت به خون جگر پروریدهامزان رو کش آب دادهام از جویبار چشم
۴
آزار مردم این همه خوش نیست دلبرانازک بود دو دیده ما کار و بار چشم
صفحهٔ ۱ از ۲