شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۰۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنمدزدیده در جمال رخ او نظر کنم
۲
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلستاو را ز حال زار دل خود خبر کنم
۳
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاقیا در خیالش دست امیدی کمر کنم
۴
هر شب به لوح خاطر مجروح خویشتننقش خیال دوست به خون جگر کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth