خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونمتا روز از دو دیده هر شب میان خونم
۲
خونم ز هجر در دل افکندهای و آنگاهداری مرا ز دیده چون اشک سرنگونم
۳
ابروی تو به شوخی بربود دل ز دستموز چشم و زلف تا کی داری به صد فسونم
۴
تا چند بی دل و یار در کوی هجر گردمچون نیست وصل ممکن دل باز ده کنونم
صفحهٔ ۱ از ۲