خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیمواندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم
۲
در زلف پریشان تو مجموع گرفتاروز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم
۳
ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوشدیدار نمایی نه که خورشید پرستیم
۴
برخاستهای از سر مهرم چه توان کردبا آنکه ز جان در غم روی تو نشستیم
صفحهٔ ۱ از ۲