خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسیار در فراق تو زنهارها زدیمفریاد عاشقانه به بازارها زدیم
۲
همچون گل رُخت به نظر در نیامدمبسیارها تفرّج گلزارها زدیم
۳
دستم به قدّ سرو روانت نمیرسدبسیار دست بر سر دیوارها زدیم
۴
تدبیر راه وصل تو کردن نمیتوانعمری در این معامله آن جارها زدیم
صفحهٔ ۱ از ۳