شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کنوز بند روز هجر خود یک دم مرا آزاد کن
۲
کاشانهٔ جان من غمگین خرابست از غمتبازآ به عدل وصل خود کلّ جهان آباد کن
۳
دل بردی از دستم ولی افکندی‌اش در پای غمآخر که گفتت دلبرا با ما همه بیداد کن
۴
یک دم فراموشم نه‌ای از دل که دل خود جای تستآنگه که بشکیبد دمی آخر ز لطفش یاد کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth