خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش قد تو سهی سرو ز پا افتادهگل ز شرم رخت ای جان به حیا افتاده
۲
قد همچون الفت راست بگویم سرویستسایهاش بر لب جو بر سر ما افتاده
۳
مهر ما بر رخ چون ماه تو امروزی نیستدر ازل بود نه از مهر گیا افتاده
۴
تو ز ما فارغ و ما در غم رویت گریانتو چه دانی غم من کار مرا افتاده
صفحهٔ ۱ از ۲