خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که بی تو ندارد دل من اسبابیبه هر جهت که نظر میکنم به هر بابی
۲
به چشم شوخ تو سوگند میخورم شبهانیامدهست به چشمم ز عشق تو خوابی
۳
لب تو چشمه نوش است و من چنین تشنهبه جان تشنه فروهل ز لعل خود آبی
۴
سر دو زلف تو تاب دل من مسکینمده به زلف پر آشوب خویشتن تابی
صفحهٔ ۱ از ۳