شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۲۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم ز جور دوست بگویم حکایتینگذاردم وفا که نویسم شکایتی
۲
دردم نمی‌رسد ز فراقش به آخریشوقم چو جور دوست ندارد نهایتی
۳
در ملک دل که بود خراب از جفای چرخسلطان عشق باز برافراشت رایتی
۴
من منتظر نشسته چه باشد که بنگریدر حال این شکسته به چشم عنایتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth