شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۳۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو عهدی کرده‌ای جانا که از من سر نگردانیتویی سرو روان جان به باغ عمر ما دانی
۲
قدت چون همّتم بالا گرفت اندر سرابُستاناز آن در درنمی آید مرا آن سرو بستانی
۳
بسا دردی که من دارم ز درد دور هجرانتولی چاره نمی‌دانم چو دردم را تو درمانی
۴
بکن درمان درد ما طبیبا از کرم روزیکه می‌ترسم به درد خویشتن ناگه فرو مانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth