خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنیرحمی به حال زار من بینوا کنی
۲
ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماهباشد که از کرم گذری سوی ما کنی
۳
دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویشباشد کز آن هزار یکی را وفا کنی
۴
عمریست تا ز جور غمت خسته خاطرمبا من بگو تو راست که تا کی جفا کنی
صفحهٔ ۱ از ۲