خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنیخاطر خسته ما را شبکی شاد کنی
۲
چو شدم از دل و جان بندهٔ تو پس چه شودگر ز بند غم و هجر خودم آزاد کنی
۳
یک زمانم ز سر لطف خدا را بنوازتا به کی بر دل من این همه بیداد کنی
۴
وعده وصل بدادی و به جایی نرسیدتا چه باشد که چنین وعده به میعاد کنی
صفحهٔ ۱ از ۲