خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جوییز چه از خون جگر در طلب مهرویی
۲
شب دیجور به امّید سحر بیدارمبو که از زلف تو آرد به دماغم بویی
۳
تا به گرد رخ تو زلف چو چوگان دیدمدر سر کوی تو سرگشته منم چون گویی
۴
گر زند ناوک دلدوزم از آن غمزه مستچه تفاوت کند از دست کمان ابرویی
صفحهٔ ۱ از ۲