شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۴۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که دایم نیست ناپروای عشقاو چه داند قیمت سودای عشق
۲
عشق را جانی بباید بیقراردر میان فتنه سر غوغای عشق
۳
جمله چون امروز در خود مانده‌اندکس چه داند قیمت فردای عشق
۴
دیده‌ای کو تا ببیند صد هزارواله و سرگشته در صحرای عشق
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth