شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴

در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آتش غم هجرم به سر برآید دودهزار چشمه خونم ز چشمها بگشود
۲
ز دست این فلک شوخ چشم بی آزرمکه کرد باز مرا روزگار کور و کبود
۳
قسم به خاک عزیزان که تا ز مادر دهرمن ضعیف بلا دیده آمدم به وجود
۴
ندیده‌ام ز جهان جز جفا و جور و ستمنبوده‌ام ز زمانه زمانکی خشنود
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth