شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی رارقیب از رشگ آرد در میان حرف جدائی را
۲
ز گلشن می رود آن شوخ بی پروا و می ترسمکه با گل تازه سازد باز عهد بی وفائی را
۳
نه از رحمست اگر آید بسر وقتم، که می خواهدشوم گریان چو آرد بر زبان حرف جدائی را
۴
شبی آن ماه طلعت گر شود محفل فروز منکند در یوزه خورشید از چراغم روشنائی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth