خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو از طرف چمن آن سرو سیمینبر شود پیداز غوغای تذروان شورش محشر شود پیدا
۲
درین گلشن ازین داغم که نوپرواز مرغان رارسد عهد گرفتاری چو بال و پر شود پیدا
۳
نمیدانم زیان و سود بازار محبت راهمیدانم که کالای وفا کمتر شود پیدا
۴
چه حرفست این که میآید ز بلبل کار پروانهترا چون من کجا یک عاشق دیگر شود پیدا
صفحهٔ ۱ از ۲