شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مراهست یکسان به برم سبحه و زنار مرا
۲
آب آیینه ز عکس رخ من گل گرددگرد غم بس که نشسته است به رخسار مرا
۳
چون حبابم نبود حوصله رطل گرانمی‌کند یک قدح باده سبکبار مرا
۴
دیده بر همت دریا نگشایم چو صدفقطره اشک بود گوهر شهوار مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth