خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارد به سحر دعا اثرهادست من و دامن سحرها
۲
هر شب بامید وعده توچشمم شده فرش رهگذرها
۳
از باخبران نشد سراغیجستیم خبر زبی خبرها
۴
آزرده دلم هزار افسوسکافتاده بدام خوش کمرها
صفحهٔ ۱ از ۲