خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به همواری تهی کن از غم لیلیوَشان دل راازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را
۲
مکن کاوش ز مژگان پیش از این بادل که جز مهرتندارد گوهری کاویدهام گنجینهٔ دل را
۳
به گاه کشتنم از رخ چه سود ار پرده برداریکه از دیدار گل حسرت فزاید مرغ بسمل را
۴
کند چون عزم کشتن قاتلم زین بیشتر ترسمنمیخواهم به خون آلوده بینم دست قاتل را
صفحهٔ ۱ از ۲