خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما رابر ما اگر ببخشی، وقت است وقت یارا
۲
چون ریختی به خواری، خونِ مرا به زاریبر تُرْبَتَم گذاری کافیست خونبها را
۳
شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهانغفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را؟
۴
چون رحمتِ تو گردد افزون ز عذرخواهیهرچند بیگناهم، عُذْر آورم خطا را
صفحهٔ ۱ از ۳