شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشبکه از اشکم، روان سازد به کویش، کاروان، امشب
۲
مگر در بزمِ ما، آن آتشین‌رخسار می‌آیدکه ما را همچو شمع افتاده‌است آتش به جان، امشب
۳
به عَزْمِ رَقْص در مَحْفِل، کمر چون بَسْت می‌گفتمکه یک عاشق نخواهد بُرد جانی از میان، امشب
۴
تپیدن‌هایِ دل از حد گذشت، امّیدِ آن دارمکه تیرِ نازِ او را سینه‌ام گردد نشان، امشب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth