شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دربان نکند جرأت و خاصان ملک هستگوید که به سلطان که مرا کار شد از دست
۲
مگسل ز من ای مهر گسل رشته الفتکز هم چو گسستی نتوانیش بهم بست
۳
از کرده پیشمان شدی اکنون تو که ما رابرخاست ز دل آهی و تیری ز کمان جست
۴
ترسم که زیان بینی ازین شیوه، بیندیشتا چند توان سوخت دلی یا جگری خست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth