خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفته عمر و نیم جانی مانده استواپسی از کاروانی مانده است
۲
در چمن در ره نشانی مانده استخاربست آشیانی مانده است
۳
میرود تا پر گشاید عندلیبنه گلی نه گلستانی مانده است
۴
چشمم از حسرت چو واپس ماندگاندر قفای کاروانی مانده است
صفحهٔ ۱ از ۳