شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ستدادخواهی، ز پیِ دادرسی افتاده‌ست
۲
از منِ خسته، خدا را به تَغافُل مگذارکه مرا کار به آخر نفسی افتاده‌ست
۳
حَسْرَتِ مُرغِ اسیری کَشَدَم کز دامیکرده پرواز و به کُنجِ قَفَسی افتاده‌ست
۴
رفته هوشم ز سر و صبر ز دل، از تو مراتا به سر، شوری و در دل، هوسی افتاده‌ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth