شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون می‌گریستگر رموز عشق دانی لیلی افزون می‌گریست
۲
رفته در محفل سخن از آتشین‌رویی که دوششمع را دیدم که از اندازه بیرون می‌گریست
۳
خون ز چشم آشنا می‌ریخت در بزم وصالوای بر بیگانه کآنجا آشنا خون می‌گریست
۴
آه دردآلود را در دل نهفتم شام هجرآسمان از بس که از بیم شبیخون می‌گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth