شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کسی را که چو من دیده خونباری هستمی توان یافت که در پای دلش خاری هست
۲
دلخراش است دگر ناله مرغان چمندر خم دام مگر تازه گرفتاری هست
۳
قفس ای کاش که بر شاخ گلی آویزندبلبلی را که بدان حسرت گلزاری هست
۴
مایه ریزش او می رسد از عالم غیبهر کرا همچو صدف دست گهرباری هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth