خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاروان عشق را بانگ درای دیگرستگوش ما بر ناله دردآشنای دیگرست
۲
بر دل تنگم در فیضی است هر زخم ستمبر تنم هر داغ باغ دلگشای دیگرست
۳
شمع ما را از نسیم صبحدم اندیشه نیستروشنائی، محفل ما را ز جای دیگرست
۴
زندگی بی آه و اشگم نیست ممکن همچو شمعدر دیار عاشقان آب و هوای دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۲