شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌رسد یار و دریغا سر و سامانم نیستتحفه‌ای جز گهر اشک به دامانم نیست
۲
عاشقم عاشق و پروا ز رقیبانم نیستآتشم آتش و پروا ز مغیلانم نیست
۳
در تماشای بهشتم ز خیال رخ دوستخارخاری به دل از روضه رضوانم نیست
۴
محمل امشب ز سرشکم خطر از گل داردکاروان را خبر از گریه پنهانم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth