شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفتعشق تو اختیار دل از دست من گرفت
۲
گفتم ز سیر باغ گشاید مگر دلمگل بی تو خوش نبود دلم در چمن گرفت
۳
در بزم روزگار بسان سبوی میباید بهر دو دست سر خویشتن گرفت
۴
دوری زمردمان نه همین شرط عزلتستباید ز خود کناره درین انجمن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth