خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را که با تو غیر وفا در میانه نیستبی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
۲
از دل کدام شب که مرا خون روانه نیستباشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
۳
شادم زبی تعلقی خود که در چمنهرگز مرا بشاخ گلی آشیانه نیست
۴
هر چند دست و پا زند وتا کجا رسدغرقه درین محیط که هیچش کرانه نیست
صفحهٔ ۱ از ۲