خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کین گر آن بیدادگر بر سینهام خنجر زندباد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند
۲
شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون درناکرده خواب صبحدم گر حلقهای بر در زند
۳
ساقی ندانم بادهام داد از کدامین میکدهکامشب سفالین ساغرم صد طعنه بر کوثر زند
۴
دل در بر مرغ حرم از رشک خون گردد اگربر گرد کویت طایری چون مرغ روحم پر زند
صفحهٔ ۱ از ۲