خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارندوزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند
۲
ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دامپایش بگشایند و پریدن نگذارند
۳
افسوس که از شربت وصل تو رقیباننوشند و باین خسته چشیدن نگذارند
۴
آن لاله که بوی جگر سوخته اش نیستاز تربت ما کاش دمیدن نگذارند
صفحهٔ ۱ از ۳