خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گرددز خون دل مژهام شاخ ارغوان گردد
۲
گرفتهام به غمش الفتی و میترسمخدا نکرده به من یار مهربان گردد
۳
ز شادمانی وصل تواش نصیب مباددل فگار اگر بیتو شادمان گردد
۴
قفس شکسته و از هم گسسته دام کسیز آشیان به چه امید سرگران گردد
صفحهٔ ۱ از ۲