شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمی‌آیدبه جز آهی که آن هم از قفس بیرون نمی‌آید
۲
نمی‌دانم که آسودست در محمل؟ همی‌دانمکه از پاس ادب بانگ جرس بیرون نمی‌آید
۳
بگلزاری که بندم آشیان یارب چه بختست اینکز آن گلزار غیر از خار و خس بیرون نمی‌آید
۴
طبیب از آتش عشقت سراپا سوخت حیرانمکه از پای دلش خار هوس بیرون نمی‌آید
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth