شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه همین زآتش عشقت دل ما می‌سوزدهرکه را هست دلی، سوخته یا می‌سوزد
۲
خاک این بادیه بین کز قدم گرم‌روانبس که گرم است در او پای صبا می‌سوزد
۳
آتش ناله ما بس که جهان را افروختهرکه را می‌نگری زآتش ما می‌سوزد
۴
محفل امشب ز فروغ رخ ساقی گرم استگل جدا، باده جدا، شمع جدا می‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth