خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرود از خویش دل چون دیده حیران میشودای خوش آن عاشق که محو روی جانان میشود
۲
دور از انصافست کز بهر دعا برداشتنآشنا دستی که با چاک گریبان میشود
۳
از شکفتن میرود بر باد گلهای چمنگریه میآید مرا بر هرکه خندان میشود
۴
در جهان بخت سیه روشندلان را لازمستتیره چون گردید شب اختر نمایان میشود
صفحهٔ ۱ از ۲